خرید بک لینک
امسال اولین سالیه که از تولدت گذر میکنم و برای تبریک گفتن بهت دست به هرکاری نمیزنم....نمیدونم اصلا بعد این همه سال.... بودن و نبودن من، تبریک گفتن یا نگفتن من برات اهمیتی داره یا نه.همیشه فکر میکردم عشق اگه عشق باشه نباید تموم بشه یا تغییری توی محبت کردن و رفتار به محبوبت ایجاد بشه.ولیولی امسال از زادروزت گذشتم و چشمم رو روی دوست داشتنت بستم.کاش کسی که این عشقو روز اول به من داد خودش کمک میکرد تا فراموش بشی...پ.ن|: دیشب یه شمع به رنگ چشمات برای تولدت روشن کردم. نگاش میکردم تا از زیبایی شعله ضعیفه ش لذت ببرم ولی نفهمیدم کی خوابم برد. صبح زود وقتی بیدار شدم شمع هنوز روشن بود و ظرف شیشه ای ش حسابی داغ شده بود. خواستم خاموشش کنم، دستم سوخت. فهمیدم این نور و عشق حقیقی توعه که هیچ وقت فانی و خاموش نشود ...فهمیدم که عشق آسان بود اول ولی افتاد مشکل ها...پ.ن||: به تاریخ دوازدهم دی ماه های هرسال.... هشتمین سال از بی خبریت.... بیست و هشت سالگی تو... تولدت مبارک....پ.ن|||: حافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت / طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود.... نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۴۰۰ساعت 17:6 توسط باران|

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 9:59

گفتم تو را دوست دارم
صدای مرا نقاشی کن
دلتنگ توام اندوهِ مرا نقاشی کن
به تو می اندیشم در غم دیگران
پندارِ مرا نقاشی کن
گفتی در خلایی که هوا نیست
نه من تو را می خوانم
نه تو مرا می شنوی
برایم چراغی بیاور
بی نور
چگونه نقاشی کنم ؟

محمدابراهیم جعفری

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۰ساعت 2:14 توسط باران|

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 9:59

ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی

گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی

گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز

چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی

سعدی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۱ساعت 23:3 توسط باران|

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 9:59

صفحه بندی